تبلیغات
نفرین به عشق....عاشق سوخته - مطالب عاشقانه

نفرین به عشق....عاشق سوخته

lover lonely

موثرترین روش های آزار و اذیـت دوسـت دخـتر … !

۱- اگه دارید با موبایل صحبت می‌کنید به محض ورود دوست د… تون با دستپاچگی بگین “باشه عزیزم من بعدا بهت زنگ میزنم!” و سریع گوشی رو قطع کنید

۲- ازش سنش رو بپرسید بعد با حالتی متاثر به چهرش نگاه کنید بگین ” پس خیلی شکسته شدی”

۳- اگه بهتون زنگ زد (فرض کنید اسم دختره آتوسا است.) بگین سلام سارا جان. بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم مهتاب تویی؟!میتونید همینجوری از اسم‌های دختر استفاده کنید ولی زیاده رویش خطر مرگ داره(گفته باشم)

۴- قبل از اینکه سوار ماشین شما شود عطر یا ادکلن زنانه مامان یا خواهرتون رو تو ماشین خالی کنید و وقتی پرسید این بوی عطر کی بوده؟ کمی‌من و من کنید و حرف‌های متناقض بزنید

۵- از روز قبل ولنتاین تا روز بعد از آن گوشیتون رو خاموش کنید و آفتابی نشین

۶- وقتی با هم بیرون میرید خیلی تابلو به دخترهای زیبای کنارتون نگاه کنید.مخصوصا به اندامشون. بازم میگم زیاده روی نکنید چون احتمال اینکه اشیائی مثل کیف و کفش به سرتون برخورد بکنه هست.

۷- شما اصولا پسر باکلاسی هستید ولی می‌تونید برای خندش گاهی بی کلاس هم باشید. مثلا وقتی با او به یک رستوران درجه یک میروید با صدای بلند بادگلو بزنید

۸- اگه دوست دختر قبلی داشتین و اون اسمشو میدونه چند بار با همون اسم صداش کنید

نــکــتــه :  می‌دونم شاید این مطلب باعث ناراحتی آبجی‌های عزیزمون بشه ، ولی این مطلب یه طنزه !! فقط برای سرگرمی‌، مطمئنم حتی برای خود دخترها هم جالب به نظر خواهد اومد ! ولـی ؛ ولی برای اینکه عدالت برقرار بشه به زودی روش‌های آزار و اذیت دوست پسر‌ها رو هم قرار میدم !! نظر از یاد نره  …


 



[ دوشنبه 20 آذر 1391 ] [ 08:56 ب.ظ ] [ ابوالفضل ] [ نظرات() ]


مفهوم عشق

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.



[ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 ] [ 01:32 ب.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغچه() ]


love

عشق این نیست که فقط به کسی بگی که عاشقتم

عشق بدون گفت هم عشقه

عشق قربانی هم هست

یعنی

ساکت بودن بخاطر همدیگه

عشق فقط داشتن نیست

عشق از دست دادن شادیهات

به خاطر شادی های همدیگه



[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 04:56 ب.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغچه() ]


عاشقتم

یکبار خواب دیدن تو را به تمام عمر می ارزد.

پس نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست.

قبول ندارم ...

گرچه به ظاهر جسمم خسته است اما دلم دریاییست.

تاب و توانش بیش از اینهاست

دوستت دارم ...

تاوان آن هرچه که باشد ،باشد

دوستت خواهم داشت ...

بیشتر از دیروز

باکی ندارم از هیچ کس و هرکس

که تورا دارم  عزیز دل ...



[ یکشنبه 2 بهمن 1390 ] [ 07:31 ق.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغچه() ]


دوستت دارم

دیر گاهیست که تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

بازهم قسمت غم ها شده ام

دگر آیینه ز من بی خبر است

که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم

همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید

تا نبینم که چه تنها شده ام....



[ پنجشنبه 22 دی 1390 ] [ 03:00 ب.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغچه() ]


كاش

اگه مردی....؟!

مرد بمون....اگه نیستی....نامردی نکن...!!

اگه تنهایی...؟!

تنها بمون....اگه نیستی....تنهاش نذار...!!

اگه نجیبی...؟!

نجابت کن...اگه نیستی...هرزگی نکن...!!

اگه عاشقی...؟!

عاشق بمون...اگه نیستی...حرمت عشق و نشکن...!!



[ جمعه 9 دی 1390 ] [ 09:03 ق.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغچه() ]


دار بزنـــــــــ …

دار بزنـــــــــ … خاطراتـــــــــ کسیــــــــــ که  تـــــــــو را دور زده

حالــــــــم خوبـــــــــ استـــــــــ …امّا گذشتهـــــــــ امـــــــــ درد میـــــــکند . . .



[ جمعه 18 آذر 1390 ] [ 11:19 ق.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغچه() ]


دوستت دارم.........

من چشم میگذارم و می شمارم

حالا چه تو پشت لبخندت باشی یا نباشی

و  اسم کوچکت را که یعنی _چشمهایم_صدا بزنم یا نزنم

هر جا که باشی حتی خالی ازمن، دوستت دارم را  سک سک  می کنم.



[ پنجشنبه 17 آذر 1390 ] [ 02:48 ب.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغچه() ]


دوستت دارم

دوستت دارم!

مدتى است كه اشكهایم ... اشك هاى دلتنگیم...براى تو.. مانند قبل نیست...

دیگر اشكهایم مانند گذشته تسكین دهنده ى گونه هایم نیست...

بلكه مانند شلاقیست كه عذابم مى دهد!

و هر قطره ى آن فریادى از خاطراتم را در سكوت شب طنین انداز مى كند

كاش زودتر به پایان برسد...

در كدام طلوع و كدام غروب...؟

دیگر برایم مهم نیست...

براى دیدنت...

مستى دلتنگى هم آرامم نمیكند...

دیگر غرق شدن در دریاى اشك نیز آتش دلم را فروكش نمى كند

فقط بدان دوستت دارم به معناى حقیقى دوست داشتن.



[ جمعه 27 آبان 1390 ] [ 02:42 ب.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغچه() ]


.:: محاله::.

پا به خواب تو گذاشتم بس که بیداری کشیدم

 

من چقدر حوصله کردم تا به خواب تورسیدم

 

کاشکی دوست داشتنای ماعشقای همیشگی بود

 

قلب و فانوس های روشن دنیاباغ شیشه ای بود

 

پشت خنده ی من گریه پشت گریه ی توخنده

 

کی تو این بازیه تازه دل کهنه می پسنده

 

باتو بارونیو عاشق زیر چتری که خیاله

 

چقد این قصه قشنگه چقد این لحظه محاله



[ پنجشنبه 12 آبان 1390 ] [ 09:44 ق.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغچه() ]


من که گفتم دوستش دارم ، چرا رنجید و رفت ؟؟؟

 

دوستت دارم

تو را چون نقش دریا دوست دارم

تو را چون عطر گلها دوست دارم

منم چون ماهی افتاده در خاک

تو را مانند دریا دوست دارم

بخند ای غنچه گلزار هستی

که من خندیدنت را دوست دارم

به باغ خاطره ای لاله سرخ

تو را تنهای تنها دوست دارم...


 .



[ چهارشنبه 4 آبان 1390 ] [ 06:01 ب.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغچه() ]


سختی عشق

خواب و خیالنازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت

پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد

خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

درد بی
عشقی ما دید و دریغش آمد

آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد

که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد

چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند

آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت

سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش

عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت



[ شنبه 30 مهر 1390 ] [ 08:24 ب.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغچه() ]


انتظار باز گشت عشقم


کسی را می‌خواهم، نمی‌یابمش

می‌سازمش روی تصویر تو

و تو با یک کلمه فرو می‌ریزی‌اش

تو هم کسی می‌خواهی، نمی‌یابیش

می‌سازی‌اش روی تصویر من

و من نیز با یک کلمه …

اصلا بیا چیز دیگری نسازیم

و تن به
زیبایی ابهام بسپاریم

فراموش شویم در آن‌چه هست

روی چمن‌های هم دراز بکشیم

به نیلوفرهامان فرصت پیچش بدهیم

بگذار دست‌هایم در آغوش راز شناور شوند

رویای
عشق در همین حوالی مبهم درد است شاید

 



[ شنبه 30 مهر 1390 ] [ 08:06 ب.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغجه() ]


با هم بمیریم !!

دیگه زندگیم داره ته میکشه...

از دلم پیاده شو ...آخرشه

نه بمون...

شاید بازم جون بگیرم

نه برو...

می خوام که راحت بمیرم

نه بشین...

که سر رو شونت بذارم

نه پاشو...

که دیگه دوست ندارم...

نه...نه...نه بیا

بیا و دستامو بگیر

عشق من

بیا تو هم با من بمیر


 



[ شنبه 30 مهر 1390 ] [ 08:01 ب.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغچه() ]


غریبه

لحظه ها؛  در سکوت؛ چه آرام می گذرد

اینجا؛

کنار خیال من

در دامن سوسوی فانوس در قاب دریا

در نبود ماه

که می گویند به میهمانی خواب های تو آمده است

رویاهایم در غروب دشتی نا آشنا

خانه نشین شده است

آنجا که تا هر کجا صخره است 

 از قامت تو؛ تویی که نمی شناسمت !

سراغ آسمان را می گیرم.....



[ شنبه 23 مهر 1390 ] [ 03:28 ب.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغچه() ]


گل و خار

غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا آمد.

خار خندید و به گل گفت : سلام و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت...
ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود،
دست بی رحمی آمد نزدیک،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد...
لیک آن خار در آن دست خزید
و گل از مرگ رهید ..
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت : سلام

 



[ شنبه 23 مهر 1390 ] [ 03:21 ب.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغچه() ]


دلم


ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته    

 از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته 

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن

  شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

  باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته




[ شنبه 23 مهر 1390 ] [ 03:09 ب.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغچه() ]


ز جان من چی میخواهی)


وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی “من عاشقت هستم” شکست

بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست

عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست



[ یکشنبه 17 مهر 1390 ] [ 12:23 ب.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغچه() ]


دلم شکسته .......

کفر نعمت نمیکنم ولی خدایا دلم بدجور شکسته…

دیگه نمیتونم به خودم ودلم درس صبوری بدم…

نمیتونم بهش بگم احمق نشو زندگی کن

اخه اینم شد زندگی؟

زندگی که هر روزش مثل دیروزه؟

زندگی که پر شده از دروغ و………..

خدایا بگو چکار کنم؟

بگو اینقدر منو سرزنش نکنن

بگو اینقدر رنجم ندن…

بگو اینقدر با اعصابم بازی نکن….

بگو دل شکسته ام رو بیشتر از این خون نکنن

بگو ……خدایا بهشون بگوووووووووو

که منم آدمم بخداااااااااااااااا آدمممممممممممممم

چرا هیچ کس نفهمید؟

چرا همه میخوانند منو از این دنیا بیرون بیارن…

چرا وقتی میدونن دلشکسته ام با هیچی آرووم نمیشه

حرف محبت آمیز میزنن؟

چرا وقتی میدونن نمیتونن غصه رو از دلم پاک کنن زخم زبون میزنن……

خدایا دیگه طاقت ندارم……
 


[ شنبه 16 مهر 1390 ] [ 06:58 ب.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغچه() ]


دلم تنگ شده...............

عزیزم 
 میدونی چه قدر دلم برات تنگ شده؟
حرفای من اینجاست توو سینم
جایی که هر لحظه دنبالت میگرده
منتظره تا برگردی
خودتم نمیدونی چه قدر دلم برات تنگ شده
دلم میخواد این دلتنگیا و دوری زودتر تموم شه
هروقت بهت میگم بی تابتم زودتر برگرد
میگی تموم میشه عزیزم یه ذره دیگه مونده
نمیدونم این یه ذره چرا اینقدر طول میکشه
احساس میکنم توو این دوریا پیرشدم
خسته ام
خیلی خسته
حتی وقتی میایی بازم دلم برات تنگه 
چون میدونم میخوایی زود بری
نمیدونم چرا سهم منی که عاشقتم چرا اینقدر از کنار تو بودن کمه
تمام لحظاتی که کنار تو هستم دلم میخواد توو آغوشت گریه کنم
اما تو نمیذاری گریه کنم
اما وقتی میری گریه هام شروع میشه
میدونم باید دوباره روزای زیادی رو دوور از تو سپری کنم
نازنینم چرا اینقد ازم دوری
قلب من خسته اس....
خیلی خسته.....



[ شنبه 16 مهر 1390 ] [ 06:55 ب.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغچه() ]