تبلیغات
نفرین به عشق....عاشق سوخته - گل و خار

نفرین به عشق....عاشق سوخته

lover lonely

گل و خار

غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا آمد.

خار خندید و به گل گفت : سلام و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت...
ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود،
دست بی رحمی آمد نزدیک،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد...
لیک آن خار در آن دست خزید
و گل از مرگ رهید ..
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت : سلام

 



[ شنبه 23 مهر 1390 ] [ 03:21 ب.ظ ] [ ابوالفضل ] [ صندوغچه() ]